حسن حسن زاده آملى

364

هزار و يك كلمه (فارسى)

4 - در شرح بيت ششم قصيده گويد : « چنان كه شيخ گفته : شعر ، نبينى شتر بر حدى عرب . . . » اين شيخ جناب عارف بزرگوار سعدى است كه در حكايت بيست و پنجم از باب دوم گلستان در اخلاق درويشان ، فرموده است . ظاهر اين است كه كلمه « سعدى » از قلم كاتب افتاده است . در شرح بيت نوزدهم نيز بيتى را از آن بزرگوار نقل مىكند ، و در شرح بيت شصت و يكم آشكارا او را نام مىبرد . 5 - در آغاز شرح بيت نوزدهم قصيده گويد : « و تك در لغت به معنى دويدن آمده كه گفته‌اند : نظم ، سمند بادپا . . . » گوينده شيخ اجلّ سعدى است كه در اوائل باب هشتم گلستان در آداب صحبت ، فرموده است : به چشم خويش ديدم در بيابان * كه آهسته سبق برد از شتابان سمند بادپا از تك فروماند * شتربان همچنان آهسته ميراند 6 - در شرح بيت سى و ششم قصيده گويد : « زيرا كه بر وحدانيت و يكتايى حضرت بارى دلايل احتياج نيست . . . » ، در بند چهارم دفتر دل گفته‌ام : چو ابراهيم و يوسف باش ذاكر * جناب حق تعالى را به فاطر كه بىدور و تسلسلهاى فكرى * بيابى دولت توحيد فطرى ترا صد شبههء ابن كمونه * نماند خردلى بهر نمونه ببينى بىزهر چون و چرايى * خدا هست و كند كار خدايى و لكن در توحيد مفضل ، حضرت امام صادق عليه السلام جناب ارسطو رضوان الله عليه را به بزرگى ياد مىفرمايد كه وى مردم را از برهان وحدت صنع به وحدت صانع خوانده است . آرى ترازوى راستين سنجش درست از نادرست و محك سره از ناسره علم ميزان است ؛ و برهان رهنماى عقل تا به سر منزل ايقان است ؛ و مقام محمود آدمى ادراك حقايق اشيا به نحو شهود و عرفان است . رسائل ما به نام أنّه الحق ، و وحدت از ديدگاه عارف و حكيم ، و قرآن و عرفان و برهان از هم جدايى ندارند حق هر ذى حق را در وحدانيت بارى اداء كرده‌اند . قلم در ردّ معرفت فكرى زدن ، و خط بطلان به منشورات براهين عقلى